شب تا سحر جز نام تو نجوا ندارد

کی گفته که عاشق شب یلدا ندارد؟!

 

دلداده تنها لذّتش دیدار یار است

وابستگی به لذّت دنیا ندارد

 

می‎سوزم و می‎سازم عمری با فراقت

 پروانه جز آتش که جایی را ندارد

 

هر فصلی از عمرم زمستان است بی تو

دنیای بی ‎تو واقعاَ گرما ندارد

 

ما را به عنوان «غلامت» می‎ شناسند

بی‎ تو کسی کاری به کار ما ندارد

 

ای خوش به حال آنکه مثل مهزیارت

جز دیدن تو در سرش رؤیا ندارد

 

از دیدنت محروم می‎ماند یقیناَ

چشمی که رنگ و بویی از تقوا ندارد

 

وقتی که جای «بهتر از ما» خیمه‎ ی توست

دیگر برای روسیاهان جا ندارد

 

تا زنده‎ ام می‎بینمت یا نه ؟ بگو که

 این نوکرت توفیق دارد یا ندارد؟

 

گر چه بدم امّا تو را می‎خواهم آقا

 مجنون تمنّایی به جز لیلا ندارد

 

خوشبخت آنکه انتخابش کرده‎ای تو

 بدبخت آنکه این لیاقت را ندارد

 

هر جای هیأت که نشستم فیض بردم

پایین و بالا مجلس آقا ندارد